تبليغاتX
قاف

قاف

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

اخلع نعلیک

 

ته دلم چیزی به شیطنت می خندید:

"چه خوب که هیچ سرپناهی این حوالی نیست!"

"چه خوب که همه رفته اند!"

پا تند کردم. تندتر، تندتر می بارید.

پشت سرم خوشه های نارس گندم  و کرت های سبزی قاطی باران شده بودند.

آه اگر این کفشهای خیس و گل آلود نبودند... من هم ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:25  توسط شيرين  | 

اشتباه

 

 

 

آیا ما تکامل تدریجی یک اشتباه هستیم؟

 

 

(وضعیت آخر)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:46  توسط شيرين  |