تبليغاتX
قاف

قاف

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

 

او را می بینم،

او را می شناسم

روحِ نیمه اش در انتظار نیمِ دیگر خود درد می کشد!

(احمد شاملو)

 

 

-----------------------------------------------------

این شعر چقدر مرا یاد تو می اندازد! تو را می شناسم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط شيرين  | 

کوچکتر

 

 

پنجره، آسمانِ محصور است

پرده، گرفتارِ کنجکاویِ باد

و منظره

اتفاقی ست که هرروز

خواهرم برایِ من تعریف می کند

و برای مادرم ، و برای دوستانش

 

و  وقتی به خانه بر می گردم؛ در راه

هزار چهره نا آشنا، هزار بار

آن را گوشزد میکند

 

و من کوچکترم،

کوچکتر از هزار

 

کلاه خودِ کاغذی ام را

پشتِ قفسه هایِ کتاب پنهان کرده ام

و شمشیر چوبی ام جوانه زده است

هزار چهره نا آشنا را...

                                 می بوسم

 

پناه بر دیوار، و حجم سپید اش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:53  توسط شيرين  |