با مرگ او چه چیز تغییر خواهد کرد؟
هنوز هامون را که می بینم، باز او همانطور به دیوار تکیه داده و میانِ "آخر چرا به خاک سیه می نشانیم" گریه می کند.
من با شعر به خاطر می آورمش.در خاطر من صدایش با این شعرها قاطی شده...یکی شده است :
ای یار، ای یگانه ترین یار...
،
تو ای زلال تر از باران
نازک تر از نسیم
دلِ بی قرار من ری را...
چقدر من این شعرخوانی ها را دوست دارم! چقدر "نشانی" ها مرا از خود به در کرده است.
حالا وقتی خطی از سهراب می خوانم یا از ری را یا علی کوچیکه را چیزی از لحنِ او در صدایم می دوَد.
با مرگ او چه چیز تغییر خواهد کرد؟
بازهم شعر می خواند در شبهای من.
با مرگ او چه چیز ... چه چیز تغییر کرده است که... پس ...چرا من اینقدر غمگینم؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:45  توسط شيرين
|
