تبليغاتX
قاف

قاف

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

نه پر دارم که بگریزم، نه بالم میکند یاری

 

مثالِ بازِ رنجورم زمین بر، من ز بیماری

نه با اهلِ زمین جنسم، نه امکان است طیاری

چو دستِ شاه یاد آید فتد آتش به جانِ من

نه پر دارم که بگریزم، نه بالم میکند یاری

الا ای باز مسکین تو میان جغدها چونی؟

نفاقی کرده ای گر عشق رو بستی به ستاری!

مولانا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 1:9  توسط شيرين  | 

...

 

مداد میان انگشتهایم...  خمیازه واژه ها ...

اوووه ... چه حوصله ای می خواهد...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:47  توسط شيرين  | 

و این بلندترین شب...

و این بلندترین...بلندرین  شب...اگر انار نباشد؟

...

حالا انار هست؛ کنار حافظی که غمگین ترین شعرهاش را می خواند!

 

گداخت جان که شود کارِ دل تمام و نشد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:54  توسط شيرين  |