نه پر دارم که بگریزم، نه بالم میکند یاری
مثالِ بازِ رنجورم زمین بر، من ز بیماری
نه با اهلِ زمین جنسم، نه امکان است طیاری
چو دستِ شاه یاد آید فتد آتش به جانِ من
نه پر دارم که بگریزم، نه بالم میکند یاری
الا ای باز مسکین تو میان جغدها چونی؟
نفاقی کرده ای گر عشق رو بستی به ستاری!
مولانا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 1:9  توسط شيرين
|

