تبليغاتX
قاف

قاف

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

بی برگی دست

 

 

بو کن هوا رو...هومم.. ته ته هاش بوی باهارو میده.

وقتی بارون بزنه رو تن جوونه ها... بوی درختا و علفای خیس...مس میکنه آدمو!

درختا...درختا بیدار می شن ...

 کلی حرف دارم باهات،بیدار شو ...بوکن هوا رو...

اون چنارا یادت هس؟ باد میون برگاشون میپیچید و خش خش می کرد. گفتی صدای خداس؛ داره باهامون حرف میزنه!

گفتم آره! خدامون حسابی پُرحرفه!

گفتی: صدای چک چک بارون؟

گفتم: صدای پای تو

صدای پای تو که همیشه داری می ری...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 18:45  توسط شيرين  | 

در سکوت

 

پای کدام چشمه

یک لاقبایِ شعرم جا ماند؟

 

حالا چطور صدا کنم تو را؟

...

تقصیر من نیست که چشمهام نوک انگشتهام اند

تقصیر ماه نیست

 تقصیر تو بود که گفتی: تماشا کن!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:31  توسط شيرين  |